خدا تو را کافیست
به نام یگانه هستی بخش
حس ترحم به خود بدترین دشمن ماست و اگر تسلیم آن شویم هیچ وقت نمی توانیم در دنیا کار مفیدی انجام دهیم(هلن کلر)
نتیجه:
اینکه هی فکر کنم چرا این نمی فهمه اون متوجه نمیشه..چرا بابا کمک نمی کنه...چرا اذیت می کنند چرا مسخره می کنند ..همش چرا..نمیشه.هیچی درست نمیشه...
بعضی ادمها را میشه تغییر داد اما بعضی ادمها رو نمیشه افکارشون تغییر داد
نمیشه ازشون انتظار داشت درک کنند..صبور باشند..واضح تر ببینند..درک کنند همه چیز امتحان..حالا بر حسب حکمت که حالا من و تو مشکلی داریم به اونها نیاز داریم همش یه امتحان واسشون..وگرنه اونی که بی نیاز بی نیازی می بخشه خداست ..به 3سوت میشد جای ماها اونها عوض بشه..بعضی ها متوجه نمی شوند.....
بهتر جای اینکه انرژی امون برای چیزهای بیهوده مصرف کنیم...فکر کنیم چطورمیشه اوضاع بهتر کرد..یه چیز دیگه برای بعضی ماها دوره درمان زمان می بره..بهتره همه چیز نزاریم کنار تا بعد از درمان...بهتره همین حالا هم از وقتمون استفاده کنیم...به هر حال زمان و عمر که خیلی زود می گذره.....
پ ن:من نمی نویسم که نصیحت کنم یا شعار بدهم..فقط این طور فکر کردن به من کمک کن یه جور دیگه ببینم..و بتوانم خودم از اون ذلتی که بودم داشتم دست پا میزدم بالا بکشم...یه ذره ارتفاع بگیرم.بهتر ببینم..خیلی ساده است همه ادمها امتحان می شوند...حالا منم امتحان شدم....دلم نمی خواهد در نتیجه گیری اخر در حضور
بهترین دوست شرمنده باشم..حالا اگر ادمها اطرافم با رفتار نادرستشون می خواهند
شرمنده باشند..من نمی توانم کاری کنم جز اینکه دعا کنم که بفهمند....
حس ترحم به خود بدترین دشمن ماست و اگر تسلیم آن شویم هیچ وقت نمی توانیم در دنیا کار مفیدی انجام دهیم(هلن کلر)
نتیجه:
اینکه هی فکر کنم چرا این نمی فهمه اون متوجه نمیشه..چرا بابا کمک نمی کنه...چرا اذیت می کنند چرا مسخره می کنند ..همش چرا..نمیشه.هیچی درست نمیشه...
بعضی ادمها را میشه تغییر داد اما بعضی ادمها رو نمیشه افکارشون تغییر داد
نمیشه ازشون انتظار داشت درک کنند..صبور باشند..واضح تر ببینند..درک کنند همه چیز امتحان..حالا بر حسب حکمت که حالا من و تو مشکلی داریم به اونها نیاز داریم همش یه امتحان واسشون..وگرنه اونی که بی نیاز بی نیازی می بخشه خداست ..به 3سوت میشد جای ماها اونها عوض بشه..بعضی ها متوجه نمی شوند.....
بهتر جای اینکه انرژی امون برای چیزهای بیهوده مصرف کنیم...فکر کنیم چطورمیشه اوضاع بهتر کرد..یه چیز دیگه برای بعضی ماها دوره درمان زمان می بره..بهتره همه چیز نزاریم کنار تا بعد از درمان...بهتره همین حالا هم از وقتمون استفاده کنیم...به هر حال زمان و عمر که خیلی زود می گذره.....
پ ن:من نمی نویسم که نصیحت کنم یا شعار بدهم..فقط این طور فکر کردن به من کمک کن یه جور دیگه ببینم..و بتوانم خودم از اون ذلتی که بودم داشتم دست پا میزدم بالا بکشم...یه ذره ارتفاع بگیرم.بهتر ببینم..خیلی ساده است همه ادمها امتحان می شوند...حالا منم امتحان شدم....دلم نمی خواهد در نتیجه گیری اخر در حضور
بهترین دوست شرمنده باشم..حالا اگر ادمها اطرافم با رفتار نادرستشون می خواهند
شرمنده باشند..من نمی توانم کاری کنم جز اینکه دعا کنم که بفهمند....


7 نظر:
در ۲۵ اوت ۲۰۰۸، ساعت ۲۰:۰۲,
parsnikoo گفت...
سلام.
اولین نفرم که پیام میزارم. آخ جون.
با حرفهاتون کاملا موافقم. من هم تقریبا یه جورایی هم دارم برنامم رو پیش می برم و هم راهم رو آغاز می کنم. آخه در اول راه باید از همین روش استفاده کرد. اما گسترده تر و بیشتر. من عجله ای ندارم. روزی به مقصود خواهم رسید. حتی با سرعت یک لاکپشت.
در ۲۵ اوت ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۰۸,
نیما گفت...
سلام عرفانی خوبی داداشم مبارک وبلاگت باشه خیلی توپوندی هنوز نخوندم میرمو بر میگردم
در ضمن خدا پدرتو بیامورزه ایندفعه دیگه میشه راحت نظر داد
داداش شرمنده من دیروز اینجا نبودم اصلا نرسیدم بیام پا اینتر
در ۲۵ اوت ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۴۱,
نیما گفت...
دقیقا با جمله هلن کلر موافقم و با حرفات اینکه وضعیت منو تو و امثال ما امتحان اطرافیانه اما باید به فکر خودمون و بهتر کردن شرایطمون باشیم خوبه باز تو شرایطی که داری به این چیزا فکر می کنی عرفان جون مردی به خدا
در ضمن این نامرد کی بوده که تا کاراش ردیف شد تورو گذاشت کنار؟
در ۲۶ اوت ۲۰۰۸، ساعت ۷:۴۵,
نیما گفت...
راستی بالاخره نمردیم عکسو نماتو باهم دیدیم این نمات منو کشته(آیکون نیشخندو چشمک)
راسی هر سه دفه اومدم نظر بدم این حرفو یادم رفت چرا اینقدر دام پهن کردی مرد ؟ می خوای کیو تور کنی؟
در ۲۶ اوت ۲۰۰۸، ساعت ۱۸:۰۰,
روژان گفت...
سلام.
خوشحالم که آپ کردی. تو دیگه از تک و تا نیفت، باشه؟ دوست دارم داداش پرانرژیم زود زود آپ کنه! :-)
فعلا ً بابای!
پی نوشت: این جا جدا ً کامنت گذاشتن بهتره ها!!!
در ۲۶ اوت ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۵۹,
mina گفت...
سلام عزیزم برای اخرین بار بروزم
در ۲۹ اوت ۲۰۰۸، ساعت ۷:۴۳,
نیما گفت...
زنده باد عرفان
به افتخارش ...بزن زنگو...رینک
سلام داداش عرفان خوبی قربونت برم
میگم تو که از من ...دبیا ...منتظر پست جدیدم بدو بینیم چی کاره ای
ارسال يک نظر
اشتراک در نظرات پيام [Atom]
<< صفحه اصلی